
در گذر گاه زمان به دور دستها مينگرم به آن سو به آن ناکجا به ان ناپيدا ....
به انجا که ميخواهم لحظه اي را بي تشويش و دغدغه خاطر در ان مکان رويايي سپري کنم .
به جايي هجرت ميکنم که بتوانم عشق را بي ريا يابم و آن را عاشقانه و بي مشکل 
در کنج خلوت خانه دلم جاي دهم .
و معشوقم را پرستش کنم و هيچ اجباري براي بوسه هايم نباشد .

همیشه بیشتر از اینکه به فکر اینده باشم به حال فکر میکنم چون 
موقعیت که الان دارم میسازمش واسه اینده
و هر چه بیشتر به فکر حال باشم به سود خودمه و تو اینده ست که پاداش کارهای الانمو میبینم
اینم یه حرف از دل خودم 