
یادش بخیر قبلا منو تو باهم.......
وحالا از دوری تو من اینجا
جز گریه کاری ندارم . همیشه
به انتهای گریه که می رسم
صدای ساده ی فروغ از نهایت شب را می شنوم
صدای غروب غزال ها را
با نبودن صدای تو را در تلفن غمگین میشوم
آرام تر که شدم شعری از دفاتر دریا می خوانم
و به انعکاس صدایم در ایینه اتاق خیره میشوم
در برودت این همه حیرت ،کجا مانده ای آخر ؟


