چرا وقتی میروی
همه جا تاریک می شود؟
انگار از اول مرده بودم
و ترسیده بودم
و تو هم نبودی
نه اینکه گریه کنم، نه
فقط دارم تعریف میکنم چرا بغض کرده بودم
و آرام نمیگرفتم.
میدونی؟
حتی صدای قلبم هم نمیآمد
انگار همهاش را برای نفسهات شمرده باشم
حالا تمام شده اند...
فقط میخواستم بدانی
آره آقایH!
انگار که ساعت از همان اول
بی قرارتر از من بود
که نفهمیدم چرا یکباره
معنیاش از زندگی من افتاد
میخواهم با خيالت زندگی کنم ؟
امکانش هست...
+ دختر
تنهايي شب
|
خیلی تو این شهر غریبم
احساس میکنم کسی رو ندارم
۳ماه دیگه بیشتر اینجا نیستم
ولی همین سه ماهم خیلی طولانی بهم میگذره
خسته ام
خسته...
ذهنم خسته
روحم خسته...