تبليغاتX
◄◄دختر تنهایی شب►►

سکوت فریاد دل من است فقط تو باورش کن

..میخواستم فقط من باشم..

دختر تنهايي شب من باشم..

اما نشد..

حالا بیزارم از کسایی که نزاشتن خودم و پیدا کنم..

انقدر دلگیرم که شوق مرگ در من زبانه میکشد

+ دختر تنهايي شب


بهم گفت: معلوم نیست! با کی!؟ کجا؟

گفتم : با تو همین جا به همین سادگی

+ دختر تنهايي شب


باید شب هایمان را با همین مداد رنگی های صورتی٬خاکستری کنیم!

+ دختر تنهايي شب


وقتی صدای نفس هایت هم شنیده نمیشود!

شاید که وقت آن رسیده!

باید مرده باشی ! حتی اگر زندگی کردن بدانی..!

+ دختر تنهايي شب


فرق میکنه؟!

فرق میکنه برگ خشکه ! درختِ پیره باغ باشی یا

برگ خشک درخت دم خونمون؟

وقتی قراره له بشی؟!

+ دختر تنهايي شب


میتونی یه طور دیگه شروع کنی..

سرت و بزاری روی سینش و

با موهای سرش بازی کنی...

زیر بارون خیس بشی و اهمیت ندی..

به حرفایی که داری میشنوی!

+ دختر تنهايي شب


شب هایی بود که تا صبح بیدار میشستم..

فکر میکردم..

فکر میکردم..

به آینده ای که من و به سمت خودش میکشید!

+ دختر تنهايي شب


شوق لحظه ی پیدا کردن تو پشت شمشادای اون طرف کوچه...

داشتنت ...

خواستنت..

سوک سوک!

+ دختر تنهايي شب


374648305d618e2d6b39d3860c00ffdf11cd_h.jpg

آبنبات چوبی..!

آلوچه وحشی!

هر دو یه مزه میده!

+ دختر تنهايي شب


توی اولین بلاگم (باور) هووووف!3سال پیش...

دستام میلریزید وقت نوشتن...

اما حالا!

..

محکمتر از همیشه.. فقط با کمی تردید

+ دختر تنهايي شب


چقدر داغونم..

دستام به شدت یخ زده ..

قلبم...

خدایا کمکم کن...

+ دختر تنهايي شب


میخواستم ..

میخواستم وقتی میگم تمومش کنیم..

حتی خیلی ساده و آروم بگی که نه...

اما تو..

لععنت به من..

لعنت به تو

+ دختر تنهايي شب